عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

57

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

ذكر سلطان ركن الدّين ابو « 1 » المظفّر قتلغ سلطان خواجه جوق بن « 2 » نصرة الدّين و الدّنيا « 3 » قتلغ سلطان براق حاجب در زمان حيات پدرش او را به ملازمت پايتخت اوكتاى قاآن فرستاده بود . چون خبر وفات پدر به دو رسيد حكم يرليغ حاصل كرد كه متوجّه كرمان شود و منصب حكومت كرمان به جهت ارث « 4 » تصرّف نمايد . بعضى از هواداران قطب الدّين سلطان كه در اردوى اوكتاى قاآن حاضر بودند عرضه داشتند كه قتلغ سلطان براق حاجب ، قطب الدّين را وصىّ خود گردانيده است و حكومت كرمان به دو مقرّر كرده . بدين سبب كار ركن الدّين چند روز در توقّف افتاد تا امير جينغاى را خدمتى چند كرد و او مربّى شد و پيش اوكتاى قاآن عرضه داشت كه فرزند از « 5 » برادرزاده اولى است « 6 » ؛ و حكم جزم حاصل كرده او را اجازت معاودت به كرمان دادند . چون قطب الدّين سلطان خبر رسيدن او شنيد ، مجال اقامت نديد ، از راه سيستان متوجه اردوى اعلا گشته به خراسان رفت و ركن الدّين از راه يزد به كرمان آمد و روز دوشنبه بيست و هشتم « 7 » شعبان سنهء ثلاث و ثلثين و ستماية عروس مملكت كرمان « 8 » را در كنار مراد « 9 » كشيد . او را قتلغ سلطان خواندند به لقب پدرش ، و كنيت او ابو المظفّر دادند . و او توقيع امثله و مناشير « 10 » « لا عوج له » كرد بر شكلى مغشوش . و چون در حكومت كرمان متمكّن شد لشكرى به سرحد كشيد و امير ابراهيم كرد كه « 11 » در گرمسيرات بنياد مخالفتى كرده بود جنگ كرد و ابراهيم كشته شد و آن طرف صافى گشت . و در سنهء سبع و ثلثين و ستماية « 12 » امير كوركور از خراسان فرستاد كه طبس را مىبايد

--> ( 1 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 2 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 3 ) با ندارد . ( 4 ) با : ارس . ( 5 ) ما ندارد . ( 6 ) با : اولىتر . ( 7 ) ما : بيست و هفتم . ( 8 ) با ندارد . ( 9 ) با : بدار ! . ( 10 ) با : مناشر . گ : مباشر . ( 11 ) گ ، ما ندارند . ( 12 ) فقط در ما .